معنی تحقیق

دیروز پرفیسور داکتر کریستینا نوله کریمی، استاد دانشگاه و عضو اکادمی علوم اتریش به دانشگاه فردوسی مشهد آمده بود. تخصص ایشان در تاریخ دوره تیموری تا سلسله‌های ابدالی، سدوزایی و محمدزایی است یعنی افغانستان‌شناس به معنی واقعی آن. مقالات و کتاب‌هایی در این خصوص نیز منتشر کرده‌ است. از جمله کتابی با عنوان افغانستان؛ کشوری بدون ملت؟ در سال 2001 منتشر کرده‌ که قرار است به زودی در ایران نیز کار ترجمه‌اش آغاز شود.

ایشان از رساله‌های ماستری و داکتری خویش درسال‌های 1985 و 1995 در برکلی کالیفرنیا دفاع کرده‌ است. مسلط به چندین زبان و لهجه‌های مختلف فارسی، چنان که پاسخ پرسش‌های دوستان ایرانی را به لهجه معیار ایران می‌داد و پاسخ ما را با لهجه  دری. معلومات ایشان در مورد تاریخ هرات و افغانستان اعجاب‌آور بود. یک سال در 1979 در هرات به سر برده بود و می‌گفت که سفر بسیار خوبی بوده است. افزون بر این سفرهای زیاد دیگری و حتی در دوره سیاه طالبان نیز به افغانستان داشته است. اساتید و دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی تاریخ و ادبیات و علاقه‌مندان افغانستان و حاضرین در جلسه را لحظه به لحظه و پس از نمایش تسلط و اقتدار او در مباحث، حیرت بر حیرت افزوده می‌گشت. بله و تحقیق یعنی این؛ فردی از ان سوی دنیا بلند شود و عمر خود را به پای تحقیق در گستره یا گستره‌هایی بگذارد و دستاوردهایی داشته باشد که اهل القلم آن مناطق هیچ یا بسیار کم از آن آگاهی داشته باشند و این کاری است که داکتر کریستینا کریمی از عهده‌اش عالی برآمده که درود بر او.  

بابرنامه ما

بابرنامه، واقعات بابری، وقایع بابری، وقایع‌نامه بابری و تزوک بابری همه نام یک کتاب است که ظهیرالدین محمد بابر(درگذشت 937ق.)در آن به نگارش خاطرات و گوشه‌هایی از زندگی خویش و اوضاع منطقه در میانه سال های 899 تا 935ق. پرداخته است(البته به صورت یکسره به حوادث این سال ها نپرداخته به طور مثال از سال 915 تا 924 و از سال 927 تا سال 931ق. سخنی در میان نیست). کتاب به زبان ترکی جغتایی نوشته شده اما در زمان حیات بابر و پس از مرگ او ترجمه این کتاب بسیار زیبا به زبان‌های مختلف دنیا آغاز شده بود. دست کم سه ترجمه از این کتاب به زبان فارسی مشهور است: 1- طبقات بابری ترجمه زین‌الدین خافی که به سال 936ق. و در زمان حیات بابر صورت گرفت. 2- توزک بابری ترجمه میرزا پاینده حسن غزنوی و محمد قلی حصاری به سال 994ق. و 3- بابرنامه ترجمه عبدالرحیم خان ملقب به خان خانان که به سال 997ق. و به دستور جلال‌الدین اکبر پادشاهی مغولی هند و از نوادگان بابر انجام شد. از این سه برگردان نخستین آن قدری مصنوع و متکلف نوشته شده و عاری از تصرفاتی در متن نیست. دومین آن روانتر نگاشته شده اما همچنان در زاویه خمول و گمنامی به سر می‌برد. ترجمه سوم ترجمه مشهوری است هم از همه سبک ساده‌تر و روانتری دارد و نیز از تصرفات مترجم بیشتر برکنار مانده است. این ترجمه به سال 1408ق. در بمبئی و به اشتباه به نام پدر عبدالرحیم خان که بایرام خان بوده به نشر رسیده است. افزون بر این از کمبودی‌ها و کاستی‌های دیگری نظیر اغلاط املایی و مطبعی و تصحیح نادرست نیز کتاب مطبوعه بمبئی رنج می‌برد. نگاه‌های بابر در این کتاب به زندگی و جریانات آن از آن نوع نگاه‌هایی است که ما کمتر در ادبیات خود نظیر آن را داریم و همیشه در سفرنامه‌ها و یادداشت‌های مستشرقین در پی آن هستیم. دقت به جزئیات امور، نکته‌های ریز و دقیق مردم‌شناسانه، فرهنگ عامه، کشاورزی، مسالک و ممالک، حیات وحش را می‌توان در این اثر به تماشا نشست. او به راحتی و با صمیمیت با مخاطب خویش از لذت‌ها و تفریح‌های خود و از بیماری‌ها و دردهایش سخن می‌گوید. او در مورد ویژگی‌های مثبت و منفی شعر و یا نگاشته‌های ادبی افراد بدون هراس از نام و آوازه صاحبان آثار سخنان دقیقی را مطرح کرده است. او حتی ایرادهای خود را به آثار امیر علیشیر به لغت ترکی وارد کرده است. از تاریخ و ادبیات به صورت کلی و به خصوص نگاشته‌های عصر خود اطلاع کافی داشته است. این اواخر ترجمه دیگری از این کتاب به فارسی و این بار در کابل به سرمایه وزارت امور خارجه به نشر رسیده است. این ترجمه اثر داکتر شفیقه یارقین عضو اکادمی علوم افغانستان است. الحق ترجمه خوبی بود البته بنده به سه ترجمه دیگر دسترسی نداشتم و نمی‌دانم که آیا ایشان از دیگر ترجمه‌ها به چه میزان بهره گرفته‌اند؟ به هر روی پرداختن به این اثر و چاپ آن در کابل را باید به فرهنگیان تبریک گفت. البته این ترجمه فقط شامل واقعات افغانستان اثر می شود و کامل نیست. با آن که ایندکس خوبی برای کتاب تهیه شده بایسته بود برای این زحمت کشیده‌ شده مقدمه ممتعی نیز بر کتاب نگاشته می‌شد و به لحاظ صوری نیز کتاب توجه بیشتری به خود می‌دید. زین‌الدین خافی؛ نخستین برگردان کننده این کتاب نواسه زین‌الدین خافی صوفی است که سر سلسله طریقه زینیه بود و در هرات می‌زیست و در این شهر از دنیا رفت. این زین‌الدین خافی  شاعر و مورخ نیز در هرات به دنیا آمد و در این شهر زیست و عاقبت تن به کوچ داد و به هند رفت و در این کشور به صدارت و امارت رسید و سرانجام  در همانجا درگذشت. با این ترجمه خانم یارقین مجموعه ترجمه‌های ما می‌شود 2 ترجمه و این چیز کمی نیست. خدا دهد برکت.

کابل ای کابل!

در ویدیو کلیپ یا به گفته دوستان ایرانی نمآهنگی – این نام از دید من نارساست و نمی‌پسندمش-  که در اختیار دارم و شاید برخی از شما نیز داشته باشید بهشت آشیان قهار عاصی به چشم می‌آید که پس از فجایعی که در آغازین سال‌های دهه هفتاد خورشیدی در کابل رونما شد و گوشه‌اش عاصی را نیز گرفت؛ در سینمایی ویران و بر روی سن آن ایستاده است و شعری که در آن به گفته خود عاصی کابل و بیچارگی‌های آن تصویر شده پراحساس و زیبا دکلمه می‌کند. گمان می کنم زمان این رویداد شاید فاصله زیادی تا شهادت شاعر نداشته و مکان اجرای آن سینما بریکوت در غرب کابل باشد. این شعر را یادم نمی‌آید که پیش از این در جایی دیده باشم دست کم در دفتر شعری که چندی پیش در ایران منتشر شد تقریبا مطمئن هستم که نبود، در دفتر شعری جزیره خون ممکن است درج شده باشد به هر روی در انترنت نیز جستم باز هم ندیدم. یک هفته پیش به مناسبت شانزدهمین سال شهادت این شاعر قصد داشتم منتشرش کنم که نشد. اکنون تقدیم شما:

 روان عاصی را شاد می‌خواهم

ادامه نوشته

وعده به فکری

پس از اینکه چند اثری از استاد فکری سلجوقی به فاصله، اینجا و آنجا از چند سالی پیش بدین سو مطالعه کردم کم کم حس کردم که مهری از ایشان بر دل نشسته است دیگر شیفته دانش و شخصیت این مرد شده بودم و همواره آرزویی در دل بود که به دیدار آرامگاه این ادیب و  مورخ و هنرمند و دلسوز هرات نیز نایل شوم. دو یا سه سالی پیش از این در وبلاگ فرهیخته گرامی محمد آصف فکرت خوانده بودم که پیکر استاد فکری سلجوقی در محوطه مزار شیخ زین الدین خوافی در گرو خاک است اما به منظور دیدار آرامگاه هر چه که آنجا رفتم و گشتم نبود که نبود. مزاربان شیخ خافی نیز نتوانست کمکی برایم کند و من همچنان به گفته استاد فکرت که شاگرد استاد فکری هستند باورمند تا اینکه سرانجام پس از راهنمایی  یکی از مزارشناسان هرات  آرامگاه پیر و مراد خویش در هرات‌پژوهی را یافتم، مزار فیض آثار ایشان تقریبا در 100یا 150 متری شمال غرب آرامگاه عبدالرحمان جامی در جایی که نه راهی برای رفتن دارد و نه کسی میل رفتنش را می‌کند قرار گرفته است. آن نزدیکتر ها در دست ارباب زر و زور هست و مرتب خالی و پر می شوند. هرگز محل دفن استاد را شایسته نام ایشان نمی دانم در تنها انکشاف تازه‌ای که در این محل صورت گرفته  نزدیک بوده که همین نیز به همت دوستان قبرصاف کن دیگر نباشد و راه عبور و مرور اهالی منطقه‌ای که به روی قبرستان می‌زیند شود که خطر از بیخ گوشش  فعلا گذشت و رفت، به هر روی آرامگاه را شهرداری وقت چنانکه روی سنگ نبشته شده به امر والی آن زمان به صورت ساده و زیبایی ساخته بود که متاسفانه کاشی‌های آن تقریبا همه ریخته  و اصلا مزار در حالت خوبی قرار ندارد. در همان جا ضمن اتحاف دعا به روان استاد بزرگ جهت پاسداشت یک عمر تلاش فرهنگی استاد فکری عهد کردم که دو کار را اگر عمری بود و خدا خواست برای ایشان انجام دهم: یک انتشار یادنامه و ارجنامه‌ای برای استاد و دو دیگر دستی کشیدن به سر و روی این آرامگاه اگر دیگران نکشیدند.

از خدای خود توفیق انجام این دو کار خیر را خواهانم.

و این هم متن روی سنگ:

هو الغفور الرحیم

آرامگاه مؤرخ شهیر و ادیب سخنور و شاعر و هنرمند توانای هرات، استاد عبدالرئوف فکری سلجوقی فرزند مرحوم عبدالفتاح سلجوقی که در خطوط نستعلیق و ثلث و فنون جمیل مینیاتور مکتب بهزاد و تذهیب و کاشی‌کاری مهارت داشته در سال 1288 شمسی در خانواده معروف علمی سلجوقیان در پای حصار شهر هرات متولد شده و از سال 1312 تا اخیر عمر در انجمن ادبی و موزیم هرات و انجمن تاریخ و ریاست تألیف و ترجمه بخدمات ادبی و هنری و نگارش مقالات ارزنده دوام داده تاریخ هرات باستان را تدوین کرده در تنظیم نسخ خطی و احیاء نام بزرگان و طبع آثار شعراء گمنام وطن کوشیده، هنرش در کتیبه های نفیس مسجد جامع و رواق مزار امام رازی(رح)جاوید مانده، از تألیفات قیمتدارش کتب مزارات هرات، گازرگاه، خیابان و تذکره خطاطان و نقاشان در کابل طبع شده، در کلیات قصاید و اشعارش سبک عالی فرخی سیستانی را استادانه پیروی کرده، شب پنجشنبه 22 حوت 1347 بعمر 61 سالگی در کابل از جهان فانی چشم پوشید انالله و انا الیه الراجعون این بنای نفیس بامر والاشان جلالتمآب سردار حمیدالله عنایت سراج والی هرات از طرف شاروالی اعمار گردید.

غروب خورشید تابش و اندوهی دیگر

چون دوست و بزرگی از من خواست, دیروز و امروز پاره ای از وقت خویش را صرف پیدا کردن تاریخ درگذشت بزرگان فکر و فرهنگ افغانستان نمودم. هرگز تصور نمی کردم که به پایان این فهرست نام بزرگ استاد سعادتملوک تابش را نیز دست تقدیر می خواهد که دستم بنویسد. روانش شاد باد. یادم هست که در هنگام انتخاب رساله ماستری مزاحمش شدم و چقدر با گشاده رویی برخورد کرد. از کارهایش و نشستهای هفتگی گفت و کتابخانه اش را نشانم داد. هر کتاب را در روکشی از پلاستیک شفاف قرار داده بود تا از گزند گرد و غبار در امان باشد. حضورش و فعالیتش برای فرهنگ و ادب ما غنیمتی بود. وای بر ما که در چنین روزگار قحطی و خشکی اندیشه و دانش چنین درختهای گشن بیخ و پرثمری چون استاد تابش و سرور همایون و نیلاب رحیمی و بیرنگ کوهدامنی و ... را از دست می دهیم. وای ...

bedil in the west

در فهرستی که رساله های ماستری و دکتوری یکی از دانشگاه های معتبر آمریکا را برشمرده است, دانشگاهی که دارای دیپارتمنت مطالعات شرق نزدیک بسیار قوی است؛ از سال1967 تا 2008 دو رساله مرتبط با میرزا عبدالقادر بیدل به چشم می خورد این در حالی است که در همین فهرست از دیگر شعرای زبان فارسی نامی به چشم نمی آید و این یعنی اقبال به بیدل در مغرب زمین.  از این رساله ها در دانشگاه برکلی کالیفرنیا دفاع شده است.

1. Haji-Ahmad, Haji-Mohamad Bohari. The ideas of Wahdat al-Wujud in the poetry of ‘Abd al-Qadir Bidil (Persian), Ibrahim Hakki Erzurumlu (Ottoman Turkish), and Hamzah Fansuri (Malay).

حاجی محمد بوهری حاجی احمد: نظریه های وحدت وجود در شعر میرزا عبدالقادر بیدل(ایران), ابراهیم حکّی ارزروملو(ترکیه عثمانی) و حمزه فنسوری(مالای)

2. Siddiqi, Mohammed Moazzam. An examination of the Indo-Persian mystical poet Mirza ‘Abdul Qadir Bedil with particular reference to his chief work ‘Irfan.

محمد معظم صدیقی: بررسی شعر عرفانی هند و ایرانی میرزا عبدالقادر بیدل با تأکید بر اثر عمده او «عرفان»