ابونواس نابینا
همین دو سه روز پیش بود که در یکی از کتب ویلهلم بارتلد دانشمند نامور روسی و او به نقل از یکی از تواریخ دوره تیموری خواندم که امیر علیشیر نوایی زمانی عزم کرد که برای سلطان یعقوب آق قویونولو کلیات جامی را به رسم هدیه بفرستد. کتابدار به اشتباه کتابی دیگر که گویا جلدی مشابه داشت تحویل فرستاده امیر علیشیر میدهد. فرستاده بدون بررسی کتاب را به همراه دیگر تحف یکجا میسازد و روانه دربار سلطان یعقوب میشود. چون به حضور ملوکانه میرسند سلطان یعقوب از خستگیهای راه میپرسد و فرستاده این گونه پاسخ میدهد که بنده را در طول راه مصاحبی بود که ملالت را در پیرامن خاطر نمیگذاشت. سلطان پرسید این چگونه مصاحبی بوده؟ فرستاده گفت که کلیات حضرت جامی را که امیر حضور شما به رسم تحفه فرستادهاند در کنار داشتم و هر گاه اندک ملالتی دست میداد نظر به آن کتاب افادتمآب میانداختم. پادشاه فرمود که کلیات را بیاورید تا مشاهده نمایم. فرستاده کس روان کرد تا آن مجلد را به مجلس آوردند و چون باز کردند که فتوحات مکی ابن عربی است نه کلیات مولانا جامی.
این قصه هنوز خوب به یادم بود و گاهی با مرور آن با خود میخندیدم که امروز در سر کلاس درس جریانی مشابه اتفاق افتاد.
استاد پس از آن که درس گفتنش به پایان رسید از وضعیت تحقیقهای همدرسها پرسید و هر کس از روند کار خویش معلومات ارائه کرد. چون نوبت به دوستی رسید ایشان از کار خویش بسیار ستایش کردند استاد پرسید که چه کار کردید و چگونه؟ ایشان جواب دادند که بنده بررسی میان سعدی و ابو نواس انجام دادم و به نتایج جالبی رسیدهام. استاد با اعجاب دوباره پرسید چه نتایجی؟ دانشجوی گرامی گفت از آن جایی که این هر دو نابینا بودند و نوع نگاه آنها فلان بوده و ...
استاد میان کلام شاگرد پرید و گفت بس است فهمیدم که خیلی خوب کار کردی مرد خدا سعدی که کور نبود!!!
حیرت آیینهام بیدل تماشا کردنیست