نزاع میرزایان بر سر ابرگهربار

میرزا اسدالله خان غالب(۱۷۹۷-۱۸۶۹ م) پدر شعر اردو که در فارسی به سبب تأخر از نبیره ها و بلکه ندیده هاست در کلیاتش مثنوی ۱۰۹۸ بیتی ناتمامی به نام ابر گهربار دارد. این مثنوی که به بحر حماسی متقارب است آن چنان که از مقدمه و بخشهای موجود آن بر می آید در مورد نبردها و غزوات پیامبر اکرم (ص)   سروده شده است.

 از این دست تجربه ها را در گستره پارسی گویان و پارسی زبان ها باز هم می توان دید. دست نویسی سالها پیش از منطقه ای در هرات(اوبه) یافت شد با نام «نبی نامه» که نویسنده آن نیز با پرداختن به زندگی و کارکردهای فرجامین فرستاده خدا محمد (ص) به گونه یی انتقام خویش را از فردوسی گرفته بود. همان فردوسی ای که به زعم سراینده این کتاب فقط از مجوسان گفته بود و آتش پرستان.

این نسخه دو سال پیش مرا دستیاب شد شعرش از پختگی چندانی برخوردار نبود حتی گمان می کنم نیم خام بود چند بیتی هنوز از آن در حافظه دارم:

نبی نامه گل گشت و شهنامه خار     نبی نامه گنج است و شهنامه مار

منظور من از تذکار مثنوی اسدالله خان، چیزی دیگر بود که از آن دور افتادم و آن این که شاعری گمنام در هرات داشتیم در سده یازدهم،فراموش نامی به نام میرزا ارشد برنابادی، میرزا ارشد مثنوی ای به پیروی از مخزن الاسرار نظامی سروده است که آن نیز از اتفاق ابرگهربار نام دارد.

خوشبختانه نسخه ای کامل از ابرگهربار و به احتمال زیاد دستنویس خود مولف همین اکنون در کتابخانه آستان قدس رضوی در مشهد نگهداری می شود و من آن نسخه را نیز از نزدیک دیده ام.

ابرگهربار شعری پخته و سخته دارد، سالها پیش زنده یاد رضا مایل هروی از وجود چنین نسخه ای از میرزا ارشد در مجله آریانا خبر داده بود و همواره آرزوی به دست آوردن این نسخه را داشت که نشد.

پس از درگذشت ایشان فرزند دانسته و پرکار ایشان آقای نجیب مایل هروی  آرزوی پدر را برآورده کرد و آن نسخه را ضمیمه برگ بی برگی (یادنامه استاد) به نشر رسانید. جای آن داشت که این نسخه به عنوان اثری جداگانه به چاپ می رسید که این هم نشد. 

گمان نمی کنم میرزا اسدالله خان غالب از وجود چنین مثنوی ای به نام ابرگهربار در برناباد هرات خبردار شده باشد، شاید هم شده کسی چه می فهمد؟ به هر روی، هر چه باشد فضل تقدم از میرزای خود ماست.

 

دوام  ناسپاسی ها و علامه

فردا ۳۹ سال از درگذشت علامه صلاح الدین سلجوقی می گذرد. این اندیشه مند و فیلسوف بزرگ افغانستانی پس از تحمل حدود یک دهه بیماری طاقت سوز سرانجام در ۱۶ جوزای ۱۳۴۹ خورشیدی در کابل امانت الهی را بازپس داد.

از استاد کتب و مقالات زیادی به جای مانده است که بهترین شناساگر فکر و اندیشه ایشان است. از دولت های افغانستان پس از حیات ایشان، آنچه شایسته این مرد سترگ است، نه چیزی شنیده ام و نه دیده، بگذریم از این که خود مرحوم نیز  در روزگار زندگانی اش چیز چندانی ندید و  حتی در زمانی که کم ارزش ترین  آثار به هزینه دولت انتشار می یافت ایشان چاپ چند اثرش را یا خود هزینه پرداخت و یا بانوی فاضل او  زنده یاد حمیرا ملکیار*.

در این سال ها گمان می کنم فقط یک بار آن هم در سال ۱۳۸۵ به همت انجمن ادبی هرات همایشی به منظور بزرگداشت این شخصیت بزرگ علمی کشور برگزار گردید. پروردگار بزرگ میدانداران این انجمن را توفیق بیشتر دهد. 

من از شیفتگان جدی این مرد خدایم، برخی آثار او را خوانده ام و از نثر زیبایش لذت می برم. روان علامه سلجوقی شاد باد، امیدوارم بتوانیم با نشر و پخش افکار و اندیشه های او و بزرگانی چون او چراغ دانش سرزمین خود را فروزنده تر نماییم و از این مشکلات و نابسامانی ها روزی اگر خدا خواست بدر آییم.

*حمیرا ملکیار فرزند جنرال عبدالاحمد خان و خواهر زاده عبدالله خان ملکیار حکمران مدبر هرات بود. ایشان همسر دوم علامه بودند. علامه خانم ملکیار را بسیار دوست می داشت و این از آثار ایشان پیداست. چند اثر استاد در زمان حیات و پس از آن به کمک های مالی این بانوی دانشمند به چاپ رسید. بانو ملکیار مدتی در مجلس سنای افغانستان نیز حضور داشت.

از کتاب سوزی تا کتاب شویی

در راستای نکوهش عملکرد همیشگی ضد فرهنگی دولت افغانستان

 به ویژه رویداد دردناک ۲جوزا(خردادماه) نیمروز و نمایش همبستگی فرهنگی، نشر این بیانیه را رسالت خویش می پندارم.

 

بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.

 

کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.

با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.

واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.

هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.

1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).

2-     خانه ادبیات افغانستان.

3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).

4-     خانه کودکان افغانستان.

5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.

6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.

7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.

8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.

9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.

10- انجمن ادبی کلمه.

11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.

12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.

13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.

14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.

15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).

16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.

17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 

18- انجمن منادیان همبستگی.

19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان

20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.

21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)

22- مجمع دانشگاهیان افغانستان

23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین

24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...

شهر بی قهرمان نمی خواهم(نگاهی به یک کتاب)

شهر بی قهرمان گزیدۀ اشعار زنده یاد عبدالقهار عاصی(1335-1373 خورشیدی)است که این اواخر به تلاش دوست پرکار و کوشایم آقای معروف کبیری در مشهد به نشر رسیده است. زحمات چاپ این کتاب را به قطع رقعی در 2000 شماره و 430 صفحه انتشارات ترانه کشیده است. این انتشارات سال هاست که یکی از علاقه مندان جدّی در زمینۀ ادبیات معاصر سرزمین ما و مطالعات افغانستان شناسی است و این به راستی، سپاس دارد.
 
امّا شهر بی قهرمان؛ حقا که جای چنین گزیدۀ خوب و منقّحی در زمینۀ آثار زنده یاد قهار عاصی خیلی خالی بود، آثار این شاعر ارجمند در زمان حیات و پس از آن در شهر های مختلف با اشتباهات زیاد و کیفیت پایین کتاب آرایی به نشر رسیده بود و همین آثار نیز به سرعت نایاب گردید تا این که شادروان نیلاب رحیمی (۱۳۲۲-۱۳۸۷ خورشیدی)چندی پیش اقدام به نشر دوباره آثار ایشان در یک مجموعه نمودند که البتّه این چاپ نیز خالی از اشتباهات نبود ولی در اندازۀ خود اقدامی قابل ستایش بود. تا این که شهر بی قهرمان به کوشش یکی از هم مسلکان سرایندۀ فقید این کتاب، در ایران منتشر شد. در مجموع گمان می کنم این دوّمین شاعر افغانستانی غیر مقیم در ایران است که دفتر شعری از او  توسط ناشر غیر افغانستانی در این کشور به چاپ می رسد نخستین آن دفتر شعری از بانوی از انجمن رفته، نادیا انجمن(۱۳۵۹-۱۳۸۴ خورشیدی) بود و دو دیگر عبدالقهار عاصی. گویا تقدیر چنین رفته است که فقط آن دسته از شاعران ما که وداعی طاقت سوز با این دنیا دارند دفتر های شعری شان در ایران به چاپ برسد، به امید این که تقدیر نویسان آینده را به این سبک ننوشته باشند.
ادامه نوشته