شهر بی قهرمان گزیدۀ اشعار زنده یاد شهید عبدالقهار عاصی(1335-1373 خورشیدی)است که این اواخر به تلاش دوست پرکار و کوشایم آقای احمد معروف کبیری در مشهد به نشر رسیده است. زحمات چاپ این کتاب را به قطع رقعی در 2000 شماره و 430 صفحه انتشارات ترانه کشیده است. این انتشارات سال هاست که یکی از علاقه مندان جدّی در زمینۀ ادبیات معاصر سرزمین ما و مطالعات افغانستان شناسی است و این به راستی، سپاس دارد.

امّا شهر بی قهرمان؛ حقا که جای چنین گزیدۀ خوب و منقّحی در زمینۀ آثار عاصی خیلی خالی بود، آثار این شاعر ارجمند در زمان حیات و پس از آن در شهر های مختلف با اشتباهات زیاد و کیفیت پایین کتاب آرایی به نشر رسیده بود و همین آثار نیز به سرعت نایاب گردید تا این که شادروان نیلاب رحیمی (۱۳۲۲-۱۳۸۷ خورشیدی)چندی پیش اقدام به نشر دوباره آثار ایشان در یک مجموعه نمود، که البتّه این چاپ نیز خالی از اشتباهات نبود ولی در اندازۀ خود اقدامی قابل ستایش بود. تا این که شهر بی قهرمان به کوشش یکی از هم مسلکان سرایندۀ فقید این کتاب، در ایران منتشر شد. در مجموع گمان می کنم این دوّمین شاعر افغانستانی غیر مقیم در ایران است که دفتر شعری از او در این کشور توسط ناشری غیر افغانستانی به چاپ می رسد. نخستین آن دفتر شعری از بانوی از انجمن رفته، نادیا انجمن(۱۳۵۹-۱۳۸۴ خورشیدی)-که یادش سبز باد- بود و دو دیگر این شاعر گرامی. گویا تقدیر چنین رفته است که فقط آن دسته از شاعران ما که وداعی طاقت سوز با این دنیا دارند دفتر های شعری شان در ایران به چاپ برسد. به این امید که تقدیر نویسان آینده را بر این سبک ننوشته باشند.

شهر بی قهرمان گزیده هایی از اشعار کلاسیک یا سنّتی عاصی است که از هفت دفتر شعر ایشان و با این شمارگان «مقامۀ گل سوری» 44 شعر، «دیوان عاشقانۀ باغ» 10 شعر، «غزل من و غم من» 35 شعر، «تنها ولی همیشه» 4 شعر، «از جزیرۀ خون» 8 شعر، «از آتش، از بریشم» 25 شعر، «سال خون، سال شهادت» 19 شعر به ترتیب تاریخی نشر آثار به چاپ رسیده است، همچنین در این مجموعه 4 شعر از دستنویس های ایشان و در حدود دو صد رباعی(197) و یک صد و پنجاه دوبیتی (143) که از همان هشت دفتر و برخی دستنویس ها تهیه شده به صورت الفبایی آمده اند. از ویژگی های با ارزش این کتاب حضور دسته ای از اشعار هست که برای نختستین بار منتشر می شوند. این اشعار در گذشته به دلایلی پیدا و پنهان از جمله مراعات حال برخی از افراد و نبود آزادی بیان به معنی حقیقی کلمه، منتشر نشده بودند، این که آقای کبیری به نشر این دسته از اشعار پرداخته اند ضمن ستایش دلیری ادبی ایشان باید این نکته را آشکارا گفت که به واقع ایشان به رسالت خویش به عنوان یک پژوهشگر به درستی عمل نموده اند، هر چند ممکن است نشر این اشعار برخی را خوش نیاید و پسند نیفتد و یا این که عاصی آسیب ببیند.(بنگرید به شعری با عنوان «خطبه یی بر یک جنازۀ متحرّک به نام ظاهر شاه»صص230-243).

در نگاه نخست به این کتاب، کیفیت خوب کتاب آرایی آن نوازشگر چشمان خواننده است و راستی را چرا این گونه نباشد هنگامی که آقای وحید عباسی هنرمند با استعداد طرّاح جلد آن باشد و استاد گرانقدر آقای محمد کاظم کاظمی صفحه آرا و ویرایشگر آن. این دو تن سالهاست که با هم جفت ادبی- هنری(با پوزش از این دو بزرگوار به سبب این تعبیر) بسیار خوبی را تشکیل داده اند و نوعی رستاخیز در گسترۀ کتاب آرایی آثار مرتبط با افغانستان در ایران پدید آورده اند. باید از عنوان زیبای کتاب نیز در همین جا یاد کنم که سخت با روح حماسی شعر عاصی سازگار است. این عنوان برگرفته از ترکیبی است از شعر خود شاعر از نخستین دفتر شعر او. (ص33).

گردآورندۀ ورجاوند کتاب در مقدّمه ای خواندنی (صص 15-30) ضمن آن که از پیشینۀ آشنایی خویش با شاعر کتاب و شعر او سخن به میان آورده اند، به زندگی و آثار این شاعر از دست رفته اندکی نیز پرداخته اند. همچنین در همین مقدّمه به مضامین، اوزان و ویژگی های شعر عاصی نیز اشاراتی رفته است. نثر مقدّمه روی همرفته نثر خوبی است سال هاست که با نثر آقای کبیری آشنا هستم علاقه زیادی به سره نویسی دارند و نشان پای این علاقه در این جا نیز آشکار است و اگر انصاف داشته باشیم برخی واژه ها و ترکیبات زیبا نیز به کار رفته اند مانند ادبیات درگیر به جای متعهد(ص 15) اما مواردی نیز هستند که باید با تأمل بیشتر باید در مورد آنان برخورد نمود مانند فرنودن(= ثابت کردن) و یا «مشکلات حروفی و واژه ای» به جای اشتباهات تایپی(ص 19)، به نظر می رسد که برخی موارد گزینش شدۀ آقای کبیری از رسایی چندانی برخوردار نیستند درست است که شاید خواص این ها را دریابند اما نباید فراموش کنیم که مخاطبان ما همه که متخصصین و کارشناسان شعر و ادبیات نیستند. اشتباهات کم اهمیت نگارشیِ چندی نیز در این مقدّمه دیده می شود که شاید خیلی لازم یادکرد نباشد مثلاً در قلاب نوشتن معادل انگلیسی برخی واژه ها که بهتر است در میان پرانتز یا ناخنک ها قرار گیرند(صفحات 26، 28 و 29).

باید به گردآورنده و ویرایشگر کتاب تبریک گفت من در کلّ کتاب فقط به 6 مورد اشتباه تایپی برخوردم که به راستی جای تحسین دارد. موارد را ذکر می کنم تا اگر چاپ دوّمی به یاری خدا در کار بود اصلاح شوند(اشعار چاپ شده«اشعار چاپ نشده» (ص 19)، برپار«پربار» (ص 28)، بع یاد «به یاد»(ص415)، مگدارید«مگذارید»(ص 238)، جفاه«جفا» (ص 217)، سیاه«سیا»(ص 235).

اما در مورد شیوۀ کار آقای کبیری شاید مهمترین خرده ای که می شود  به ایشان گرفت عدم یکدستی  و انسجام در کار باشد، آن چنان که گاه پریشانی هایی را سبب شده است. به گونۀ مثال گردآورنده در برخی موارد لغات عامیانه و یا به گفتۀ خودشان «تلفّظ گویشی» برخی واژه ها را در پانویس صفحات توضیح مختصری داده اند که البتّه بسیار راهگشاست مثلاً قوده (ص414)، آتش پرچه (ص418)، سنگردی (ص417)، شار(ص410 و347) ،  چیله (ص400)، پرچال (ص397) اما در مواردی که به راستی واژه هایی دشوار نه حتی برای همزبانان ما در دیگر کشورها بلکه برای فارسی زبانان سمت دیگر کشور نیز هستند این شیوه دنبال نشده است، مانند آغیل (ص382)، زئیر (ص395)، پلوان (ص401)، امیل (ص151). در مواردی برخی لغات در متن به کار رفته اند که در آن مصراع معنی نمی دهند اگر اشتباهی پیش نیامده باشد و گردآورنده امانتداری علمی را رعایت نموده باشد، بهتر آن بود در پایین صفحه اشاره ای به این موارد می شد، مانند کلمۀ «ژنده» در این مصراع تا ژندۀ عشق حق بر افراخته ایم(ص376) که به نظر می رسد درست آن جهنده باشد که به صورت جَنده(نه جِنده «اَستَغفِرُ الله مِمَّا جَرَی قَلَمی») همین اکنون در افغانستان تداول دارد و همه با مراسم آیینی اش در آغاز سال خورشیدی در مزار شریف آشنا هستند یا موسیچه که به صورت مُسیچه نوشته شده (ص377). امّا در همین مورد نیز یکدستی را شاهد نیستیم مثلا مواردی هستند که اشتباهات املایی آنها اصلاح شده است و صورت صحیح جواز ورود به متن را یافته است(عالی نسب به جای عالی نصب ص229) ای کاش این کار در مورد حظیره (ص375) نیز انجام می شد که به صورت حضیره در متن نمی آمد. یا لوس که باید لوث می شد(ص232). برخی اعلام جغرافیایی به کار رفته در متن گاهی توضیحی دربارۀ آن ها آمده مثل چاربته که کوچۀ پرنده فروشان در کابل است (ص415)، و گاهی نه مثل کوچۀ شور بازار و کاکه های آن مثل عشقری و طیغونی(ص358).

شیوۀ تصحیح و مطابقۀ این اثر چندان روشن نیست یعنی چندان در نمی یابیم که گردآورنده اصل را بر کتب چاپی گذاشته و اختلاف ها را در پایین صفحه می آورد و یا این که در اصطلاح دانش تصحیح متون «تصحیح التقاطی» شیوۀ کار ایشان بوده است، چون همان گونه که در ادامه با دلایل خواهد آمد، مخلوطی از این دو را در این کتاب شاهد هستیم. گردآورنده برای تدوین این اثر تقریباً، تمام منابعی که در مورد عاصی چه به صورت چاپی و غیر چاپی(دستنویس ها، کاست های صوتی) پیش از این منتشر شده، در اختیار داشته است و با صرف وقت و زحمت زیاد اشعار را با همۀ منابع برسنجیده است، در موارد فراوان اختلاف ها در پانویس با ذکر منبع ضبط شده اند، اما متأسفانه مواردی نیز هست که ضبط هایی بدون معرّفی منابع آن ها را شاهد هستیم که این کار برابر با شیوه های پژوهش نیست(بنگرید صفحات417، 357، 65، 181). گاهی بر اساس برخی از دستنویس ها گردآورنده ضبط دستنویسی را ارجح دانسته و آن را در متن به کار گرفته است (ر.ک. صفحات64، 164، 306)امّا باز در جایی (ص229) گردآورنده دیدگاه خویش را در متن اعمال نکرده و در موضعی دیگر (ص236) این نظر به کار بسته شده است.

 در موردی دیگر (ص120) کتاب و در این مصراع «خودم کوه کچکن، خودم ذرّه اش» گردآورنده زره متن را ذره نموده و نوشته:« در متن «زره» است، ولی از لحاظ وزن درست نمی نماید. به گمان می رسد که «ذرّه» درست باشد، هر چند معنای بسیار روشنی ندارد.» آیا اگر همان زره را به ضرورت وزن مشدّد بخوانیم از لحاظ معنی سازگار تر از «ذرّه» نیست، هم چنان که می شود در جایی (ص247) به همان ضرورت «هزاره» را «هزّاره» خواند.

شایسته بود که هر کدام از منابع به صورت مختصر نامگذاری می گردیدند تا هر بار گردآورنده ملزم نمی گردید که اسم منابع را با آن طول و درازی یاد کند مانند: «در کتاب هر بار که از دهکده ات می گذرم ...» یا «در کَسِت[(cassette)] صوتی با صدای شاعر...»(ص358) همین مورد اخیر نیز در دیگر صفحات کتاب به صورت: «در کست صوتی خوانش شعر با صدای شاعر ...» آمده است (ص 47) که باز عدم یکدستی را نشان می دهد.

در برخی موارد ایشان مفهوم بیت یا مصراعی را که درنیافته اند با تواضع در پانویس صفحه ذکر کرده اند و این از دانش ایشان چیزی نمی کاهد مانند این مصراع: «شب و روز عزیز قلبه و شدیار می آید».(ص160). من هر چند برزگر نیستم اما توضیحی درین مورد می دهم امید که کشاورزان عزیز بر من ببخشایند: از آن جایی که در غزل مورد بحث از مظاهر زندگی دهقانی نام برده شده و قلبه و شدیار نیز چیزی جز این مظاهر نیست به نظر می رسد که شاعر می خواسته از شادی کشاورز در هنگام کار، و شب و روزهای شیرین قلبه کردن زمین توسط گاوهایش و شدیار شدن آن یا به منظور کشت کردن و یا هم پس از برداشت محصول اشاره می نماید.

برخی دیگر از اشتباهات کم اهمیت

در جایی غشته مخفّف آغشته معنی شده که در فرهنگ ها به این معنی نیافتم، آقای کبیری که شاعر خوبی نیز هستند از من بهتر می دانند که شاید شاعر این صورت را به  ضرورت وزن برگزیده است(ص228).

هر کس به چمن خیمۀ خرگاهی بست که اشتباه است، خیمه و خرگاه دو چیز متفاوت هستند هر چند تفاوت اندکی با هم دارند و گاهی هم دو نام برای یک چیز هستند و به کار بردن آن به صورت خیمۀ خرگاه به نظر می رسد که از درستی چندانی برخوردار نباشد(ص346).

در صفحۀ 324 دو بار «کش» که به معنی «که او را» است، به صورت گسسته و منفصل از یکدیگر آمده اند و شکلی غریب و نامأنوس( ک ش) پیدا نموده اند. البتّه موارد کم اهمیت دیگری نیز از این دست هستند که شاید روزگاری حضوری با جناب کبیری در میان بگذارم و در این جا بس می کنم و صداع بیشتر نمی دهم شما را.

به هر روی این مشکلات کم اهمیت از ارزش کار آقای کبیری هیچ نمی کاهد و جای آن است که انتشار این کتاب را به تلاش این دوست فرهیخته ام از ته دل به ایشان شادباش و مبارکباد گویم. با آرزوی کامیابی های بیشتر برای ایشان.

این نگاه(نام نقد نمی نهم)را بر همان کتابی که از دستان مهربان آقای کبیری هدیه گرفتم نوشتم، شاید این  مصداق همان مثل مشهور نمک خوردن ونمکدان شکستن باشد. چه نویسندگان از منتقدین(که من خوشبختانه از آنان نیستم) هیچ خوششان نمی آید.