یک روز در میان نقشبندی‌ها

سالکی با شلوار جین از نوع کمی تنگ‌تر آن و موهای مدل‌دار و فارغ از ریش و سبیل و هر گونه صوف، در میان حلقه‌ی نقشبندیه و بعد از ختم خواجگان من باب اعتراض و شاید هم اظهار فضل این گونه گفت: «من طریقه‌ی قادریه‌ی شریف هستم در ... مشهد که خانقاه قادریه هست آن‌ها در ذکرهای‌شان از دایره استفاده می‌کنند و این را ما در افغانستان نداشتیم و این بدعت هست» حالا یکی نبود که بگوید: خوب هست که قیافه شما لااقل در تصوف بدعت نیست. 

اما من در این میان در پی آگاهی از چگونگی نگرش نقشبندیه به کثرت‌گرایی از طریق آثار مشایخ این طریقت بودم. از هر دو پیر خانقاه یا لنگری که مزاحم‌شان بودیم این را پرسیدیم نه آن‌ها چیزی از پرسش بنده دریافتند و نه هم این حقیر از پاسخ آن‌ها نیم چیزی. البته این بحث یک فایده داشت این‌که ما با این پرسش به سالکان حاضر در جلسه نیز حیرت را بی ریاضت هدیه کرده بودیم.

اما اگر از حواشی این پرسش و پاسخ بگذریم،  خدایی چندان هم دست خالی از این لنگر برنگشتیم.

زنده باد صوفی صاف و صوف کرده‌ی ما.

صوفی دموکرات

در یکی از بنگاه‌های خبرپراکنی اطلاع یافتیم که مجمع عمومی شورای متصوفین هرات برگزار شده و رئیس و معاونان و سخنگو و منشی و از این قبیل آن توسط حاضرین انتخاب و معرفی شده‌اند. همان گونه که لایح و آشکار است خبر خجسته ایست و از لونی دیگر است، خبر از متصوفینی است که دیگر جز از کتاب‌های تاریخ و تذکره‌ها نشانی از آن‌ها دیده نمی‌شود. بله از متصوفین است و تصوف و البته نه از آن طریقه‌های تکراری و فرسوده بلکه از نسخه به روز و به اصطلاح اهل فرنگ آپدیت آن.

فرخنده است این تلاش که متصوفین گرامی‌ شاغل این شورای ما موفق به ایجاد تغییراتی چند در تصوف شده‌اند به این شرح که از حالت تجرد و انزوای دلگیر آن کاسته نسخه جمعی و دلپذیر آن را ارائه کردند چه بدیهی است که روزگار صوفیان قدیم گذشته است و اکنون نه صوفی و نه هم مریدان وقت زیادی برای این کارها ندارند. حق هم دارند این کارها آب و نان که نمی‌شود(یاد باد آن روزگاری که مردم سخاوت و همت داشتند). صوفی‌های قدیم هر یک دور از مردم در غاری و گوشه‌ای خزیده بودند و در سلوک انفسی خویش به سر می‌بردند و صوفیان مدرسی هم نهایت خودشان بودند و چند تا مرید و هوادار که دور پیر خویش حلقه می‌زدند و می‌آموختند اما امروز از سلوک و درس و بحث و جای شیخ را پرکردن به طریقه سنتی خبری نیست، شورا هست و رأی‌گیری و هر کس که برد. همه خوانده ایم که در گذشته چگونه یک صوفی با تقدیم ارادت خالصانه به مراد خویش و ریاضت و خون جگر و رنج سفر و تحصیل علم و شرط‌هایی زین قبیل اگر که تقدیر رفته بود می‌آمد و بر جای شیخ می‌نشست اما امروز فقط صندوق تعیین می‌کند لاغیر.

نمی‌گوییم که چرا صوفیان امروز همانند سده‌های پیش و آنچه ما از آن‌ها شنیده‌ایم و در ذهن داریم نیستند، سخن بر سر این نامگذاری هاست. شگفتا از این نامگذاری‌های عجیب؛ باری در همین هرات در جایی به لوحه‌ای برخوردم که نوشته بود «انجمن تکواندوکاران طریقه نقشبندیه» جالب آن که نقشبندیه حتی همین سماع برخی دیگر از طرق صوفیه را نیز برنمی‌تابد حالا این عزیزان حرکت و جنبش را به حد اعلای آن رسانیده اند و چشم خواجه بهاءالدین نقشبند روشن تکواندوکار شده اند. دریغا خواجه که نیستی تا بیایی و ببینی که چه بر سر طریقه‌ات آورده‌اند؟

 البته باز بر این شورای جدیداً مفتوح- که هماره گشوده باد- و اعضایش آفرین که دقیقه ای را به نیکی مراعات فرمودند و فروتنانه و صوفیانه اعتراف کرده‌اند که  شورای متصوفین و نه صوفیه.

قاسم انوار و چرایی لقب او

در واقعه دید که در جامع اردبیل شمعی بزرگ، افروخته در دست دارد که شعاع نور آن تمام مسجد را احاطه کرده است و مشاهده نمود که جمعی کثیر بر او گرد آمده‌اند، هر یک شمعی به فراخور حال  خویش در دست دارند و یکان یکان می‌آمدند و شمع خود را از شمع سید روشن می‌کردند. چون واقعه مزبور را معین‌الدین علی ابن نصیر التبریزی(د. 837ق.) به مراد خویش شیخ صدرالدین اردبیلی بگفت او را قاسم الانوار لقب داد و مشهور به آن شد. قاسم انوار صوفی و شاعر مشهور اواخر سده هشتم و اوایل نهم قمری بیشتر عمر خویش را در هرات به سر برد و سر انجام علی رغم میل باطنی مجبور به ترک این شهر شد که مریدان و طرفداران زیادی برای خود در آنجا به هم زده بود. او را بایسنغر در واقعه کارد خوردن شاهرخ به سال 830ق. شریک جرم دانست و نفی بلدش کرد. در هنگام عزیمت از هرات به سمرقند سرود:

نمی‌دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را

کزین درگاه می‌رانند دایم دربدر ما را