چو در کام نهنگ افتاده ای شیدا تحمل کن

لعل محمد غوریانی متخلص به شیدا (1275-1344ش.) از شاعران مکتب نرفته روستای پدر و مادری ام قیسان است. کم کم داشت این شاعر و اشعارش از حافظه های معمران و پیران غوریان رخت بر می بست که به کوشش یکی از نوادگانش سال پار(حوت 1387) در کابل دفتری از اشعار او به چاپ رسید و فعلا از خطر فراموشی رسته است.

یکی دو ساعتی نشستم و دفتر این شاعر را از نظر گذراندم. با توجه به موقعیت شاعر و امکانات او  و همچنین سطح سواد، گاه اشعار نسبتا خوبی در کارنامه این شاعر می توان یافت.

کتاب توسط یکی از مدعیان بیدل شناسی در افغانستان ویراستاری شده و پیشگفتاری نیز جناب شان نوشته اند که به نظر می رسد بهتر از این می شد پیشگفتار نوشت یا ویراستاری کرد.

دفتر شیدا را با این شعر که وصف حال او نیز هست، می بندم:

نباشد در جهان چون من غریبی، زار و دلتنگی

ملامت پیشه ای ، بی بهره ای، شوباز و شب رنگی

سر بازار غوریان مفلسی، بی مایه قصابی

فلک رنجی، جگرسوزی، به خون آلوده ای ننگی

مرا بیرون کند هر کس در ایام خود از محفل

چنین پیر کمر حکُّی، جدل جویی، نفس تنگی

در ایام فلک سرگشته ای، زاری، پریشانی

سیه بختی، سفید ریشی، به خاک آلوده بدرنگی

روا باشد که در ایام پیری می رسد شیدا

تو را از پیش رو دشنام و هر دم از قفا سنگی

دغدغه های قشنگ وزارت فرهنگ

اگر اشتباه نکنم در میانه سال های دهه سی بود که آقای داوود الحسینی به قول ایرانی ها گیر داده بود که آرامگاه بیدل در خواجه رواش کابل است و چندین مقاله در این باب در نشریات وقت نوشت. دلیلش این که بیدل خود در جایی گفته :

آشیانی که به افشاندن پر نزدیک است

اینجا بیدل پیشگویی کرده و از احداث میدان هوایی در این منطقه خبر داده است.(!!!)

همان زمان آقای عالمشاهی ردی بر مستندات ایشان نوشت اما گویا باز هم نتوانست قناعت آقای حسینی را به دست آورد. سال ها گذشت و نابسامانی ها در افغانستان پدید آمد و آقای داوود الحسینی از دنیا رفت و در پی ایشان آقای عالمشاهی. حالا چرا من از این قضیه و قصه در این جا یاد کردم علتی دارد. چند روز پیش کابل بودم و با یکی از مسئولان وزارت فرهنگ دیداری دست داد، چون بحث بیدل بالا گرفت ایشان از مطرح شدن دوباره بحث آرامگاه بیدل در کابل یاد کردند. با خود گفتم یا خدا باز کی پیدا شد و این بحث بی ارزش را بالا کرده؟ بلی این بار فرزند آقای داوود الحسینی میدانداری می کند و علم را محکم در دست گرفته است.  طبق گفته این دوست قرار است وزارت فرهنگ سیمیناری درین خصوص برگزار کند و شاید این موضوع رسما از سوی وزارت تایید شوند چون مستندات قوی هستند و قناعت دهنده!

من تمام مقالات آقای حسینی را در این خصوص خوانده ام و به اندازه سر سوزنی به انتقال عظام بیدل از دهلی به کابل اعتقاد ندارم. دلایل به قدری سست هستند که به راستی ارزش باز گفت و بررسی ندارند یکی که خدمت عرض کردم اگر خواسته باشم یکی دیگر هم از حافظه بگویم که شما هم بیشتر اعتمادتان جلب شود این نکته است که ایشان ادعا کردند که بیدل افغانی است و به افغانستان رفت و آمد داشته به همین سبب در کلیاتش مثنوی است که در آن به هرات(؟) سفر کرده، این در حالیست که بیدل در تمام عمرش از محدوده شبه قاره (هند و پاکستان امروز) پا را فراتر نگذاشت و آن هراتی که به گفته داوود الحسینی به آن سفر کرده منطقه ای است با نام بیرات در جنوب غربی دهلی. دیگر دلایل را از همین دست فرض کنید و قیاس.

وزارت فرهنگ ما را هزارها کار است که باید انجامشان دهد اما گویا این دغدغه قشنگ(اثبات قبر بیدل در کابل )اوجب و اولی است.

نوایی؛ فرهنگ دوست اما حسود

امیر علیشیر نوایی(د906ق.)در اوانی که وزیر سلطان حسین بایقرا(د911ق.) بود، از خواجه قوام‌الدین نظام‌الملک خوافی دیگر وزیر این دربار هیچ خوشش نمی‌آمد. چوب این تضاد و تعارض طبیعتأ اصحاب خواجه را نیز نوازشکی می‌داد. مثلاً  در تذکره مجالس‌النفایس، امیر از معین‌الدین محمد زمچی اسفزاری، مؤرخ و مترسّل شهیر دوره تیموری که از یاران خواجه بوده با این تخفیف و خوارداشت یاد کرده است: 

ملا نامی از ولایت سبزوار است و بانشاء و خط تعلیق شهرت تمام دارد، اما در انشاء او را هیچ منشی پسند نمی‌کند بتخصیص مولانا عبدالواسع و در خط تعلیق او را هیچ خوشنویس قبول ندارد خصوصاً شیخ عبدالله دیوانه و خواجه غیاث‌الدین ده‌دار نیز که در مجلس حضرت پادشاه از روی ندیمی مردم را بسیار تقلید کرده و میکند، و مولانا را گفته است که در محل سخن‌کردن ظاهراً صابون میخواید که مغرابه از دهان او میرود و تکلمش را چنان تقلید میکند که اهل ادراک همه بسیار تعریف میکنند، این مطلع از اوست:

لافد ز خطا نافه زهی بی سر و پائی

غماز سیه باطن مادر بخطائی

اما سر انجام امیر علیشیر و خواجه:

سعایت و بدگویی امیر از خواجه عاقبت نتیجه داد و سلطان دستور داد خواجه را به همراه دو فرزندش به سال 903ق. در قلعه هرات پوست بکنند.
آرامگاه خواجه خوافی در کنار محدث بزرگ هرات ابوالولید آزادانی است.