امشب که پس از مدتها سری به وبلاگ دوست عزیزم آقای زواری زدم خبری بس غمبار خواندم خبر افول یکی دیگر از ستاره های آسمان کم ستاره ادب فارسی در سرزمین امروزی ما، ستاره یی که با رفتنش آب هم از آب نجنبید البته نه اینکه استاد همایون ستاره کم فروغی بود بلکه من این بی خبری را ناشی از آن می دانم که کسی این روزها دیگر سری به سوی آسمان فرهنگ بلند نمی کند چه رسد به اینکه ستاره هایش را دقیق شود.

گاهیکه دست تقدیر به کابلستانم برده بود (۱۳۸۱-۱۳۸۴) در دانشگاه آن سامان از جمله ساعاتی که شاید بتوان آنرا درس گفتن و دانش آموختن نام نهاد یکی ساعت های استاد همایون بود البته استاد هم وضعیتش آن چنان مطلوب نبود فشار های زندگی، پیری، اعصاب نا آرام و ... بر چگونگی درس گفتنش سایه افکنده بود..  

چیزی که کمتر از خود این خبر ناراحتم نکرد این بود که استاد نوزدهم قوس از دنیا رفته اند و اکنون که نخستین ساعت از ششم جدی است یعنی پس از شانزده هفده روز آنهم از طریق یک وبلاگ شخصی از این خبر آگاه شده ام. منی که وقوف از اخبار روزانه افغانستان آن هم از طریق آژانس های محتلف خبری داخلی و خارجی، روزنامه ها و سایت های فرهنگی و ادبی افغانستانی ها تقریبا کار هر روزه و شیوه معتاد من گشته اگر از زیر چشم من نگذشته یقین بدانید که چنین خبری هرگز پخش نشده و  این خیلی دردناک است به راستی چرا هم باید بنویسند مگر برای مردم زمانه ما در این کشور با مسمای افغانستان چقدر همایون و آثار او اهمیت داشت اگر او چند ده نفری را می کشت و دزدی و گرگی می کرد خانه های مسلمان ها را خراب می کرد مطمئن باشید همه از مرگش خبردار می شدند تازه این که بیرون دانشگاه است حتی داخل خود دانشگاه هم یادم هست که حلقه هایی بودند که از همایون خوششان نمی آمد و استاد را آزار می دادند.

خدایش بیامرزد من که سالهای پیری و نزاری او را درک کردم، انسان قاطعی یافتمش. از آنجایی که در دانشگاه کابل و دیپارتمنت فارسی دری آن بیشترینه استاد ها کم سواد و برخی می توان گفت بی سواد بودند و بندرت کسی از مضمونی ناکام می شد فقط استاد همایون بود که این چیز ها برایش اهمیت نداشت و در امتحانهایش گنده توت واری بچه ها را می ریزاند گمان کنم سال اول بودم یا شاید هم دوم از کلاس ۵۵ نفری او فقط هفت نفر نمره کامیابی گرفتیم آنها سر مرزی.

یکبار و تنها باری که بچه های دیپارتمنت دری در طول سالهای وقت تلفی در دانشگاه کابل به سیر علمی رفتند به پایمردی همین استاد اکنون مرحوم ما بود که عزم دارالملک غزنویان کردیم چه او به راستی دایره المعارف گویای تاریخ و ادب دوره غزنوی بود آن زمانی که من نمی دانستم تاریخ بیهقی از کیست و درباره چیست در دانشگاه کابل گاهی می شنیدیم که می گفتند همایون تاریخ بیهقی را بر است. یاد آن سفر بخیر از صبح زود که با سه موتر راه افتادیم حوالی شام به کابل برگشتیم و تمام جایهای تاریخی غزنی را از نزدیک دیدیم و استاد همه جا نمایش دانش می داد و تسلط خویش را بر تاریخ غزنه به همه ثابت کرد.

استاد هر چند تخلص همایون بر خویش مانده بود اما هیچ وقت در سایه هما ننشست او فقیر بود و مثل بیشتر استادان این دیار بایسکلکی داشت و از راه دور هر روز به دانشگاه می آمد، بعد ها که دانشگاه کابل ما را بی سواد تقدیم جامعه کرد و روی دست پدر و مادر ماندیم و ناچار شدند از بیکاری ما را بسویی روان کنند شنیدم که استاد سکته قلبی کرده و از یک دست و پهلو فلج گشته و با همان حال هم از فرط فقر بخاطر همان بخور نمیری که دولت می داد گاهی با حالت زار به دانشگاه می آمده است.

همایون بدون اغراق از استادان باسواد و محقق افغانستان در این سده اخیر بود، آدم پر کاری بود مقالات و کتب زیادی از او بجا مانده است. بدون شک او از جمله بقیه السیف استادان بزرگ این دیار بود که نسل شان دیگر اکنون بر افتاد. 

بار دیگر از خداوند بزرگ برای او آمرزش آرزو می کنم و برای همه ما درین راه دشوار گذر و پر سنگلاخ  گسترش زبان و فرهنگ گرانسنگ ما توفیق و استقامت بیشتر می خواهم. هر چند که شاید روزگار همایون ها و زندگی دشوار و سرانجام آنها برای بسیاری درس عبرتی تلقی گردد و به سودشان باشد که از همین میانه راه کج کنند.